فرهنگ آریان‌پور

شعور

#۱۲۷٬۹۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

limen

آستانه، (روان شناسى) کمترین تحریک عصبى که براى ایجاد احساس لازم است، آستانه احساس، شعور

۲

sense

حس کردن، دریافتن، جهت، حواس پنجگانه، حس، احساس، هوش، شعور، معنى، مفاد، حس تشخیص، مفهوم، احساس کردن، پى بردن

۳

reason

دلیل استدلال کردن، دلیل، سبب، علت، عقل، خرد، شعور، استدلال کردن، دلیل و برهان آوردن

۴

mother wit

هوش، شعور، ادراک

۵

wit

هوش، قوه تعقل، لطافت طبع، مزاح، بذله گویى، دانستن، آموختن

۶

head

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)

۷

sanity

سلامت عقل، عقل سلیم، میانه روى

۸

conscience

وجدان، ضمیر، ذمه، باطن، دل

۹

consciousness

هوشیارى، آگاهى، خبر، حس آگاهى

۱۰

common sense

عقل سلیم، قضاوت صحیح، حس عام