افت
#۱۲٬۷۵۱
drop
افت، سقوط، ژیگ، قطره، چکه، نقل، آب نبات، از قلم انداختن، افتادن، چکیدن، رها کردن، انداختن، قطع مراوده
plague
آفت، بلا، سرایت مرض، طاعون، بستوه آوردن، آزار رساندن، دچار طاعون کردن
downfall
افت، سقوط، زوال، انحطاط، ریزش، بارش
pest
طاعون، بلا، آفت، مایه آزار و آسیب
fall
(past: fell ; past participle: fallen) ـ خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پایین آمدن، تنزل کردن
deuce
دوکور (در تخته نرد)، دوخال، دولو، بلا، آفت، شیطان، جن، بد شانسى
slump
زمین باتلاقى، کاهش فعالیت، رکود، دوره رخوت، افت، ریزش، یکباره پایین آمدن یا افتادن، یکباره فرو ریختن، سقوط کردن، خمیده شدن
blight
باد زدگى یا زنگ زدگى، زنگار، آفت، پژمردن
slippage
سرش، افت، لغزش، میزان لغزش یا کم و زیادى چیزى از حد عادى آن، سرک
pestilence
بیمارى طاعون، ناخوشى همه جاگیر، آفت
ebb
جزر، فروکش، فرونشینى، (مجازى) زوال، فروکش کردن، افول کردن
curse
نفرین، دشنام، لعنت، بلا، مصیبت، نفرین کردن، ناسزا گفتن، فحش دادن
scourge
تازیانه، شلاق، بلا، وسیله تنبیه، غضب خداوند، گوشمالى، تازیانه زدن، تنبیه کردن
falloff
تمایل داشتن، متوجه بودن، منحرف شدن، انحراف، نزول
comedown
نزول کردن، پایین رفتن، تنزل رتبه و مقام dropoff
anticlimax
پاداوج، بیان قهقرایى (مثل " زنم مرد، مالم را بردند و سگم هم گم شد ")، بیانى که هر چه پیش مى رود اهمیتش کمتر مى شود، بیان قهقرایى نمودن