فرهنگ آریان‌پور

شروع

#۱۲۷٬۴۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

start

شروع، آغاز، آغازیدن، دایر کردن، عازم شدن، شروع کردن، عزیمت کردن، از جا پریدن، رم کردن، مبداء، مقدمه، ابتدا، فرصت، فرجه

۲

alpha

حرف اول الفباى یونانى، آغاز، شروع، ستاره ى اول

۳

onset

تاخت و تاز، حمله، هجوم، اصابت، وهله، شروع

۴

proem

رساله مقدماتى، مقدمه، سرآغاز، مقدمه سخنرانى، شروع

۵

beginning

(past: began ; past participle: begun) ـ آغاز کردن، آغاز نهادن، شروع کردن، آغاز شدن

۶

inception

آغاز، شروع، درجه گیرى، اصل، اکتساب، دریافت، بستن نطفه

۷

resumption

از سر گیرى، ادامه، تجدید، شروع، باز یافت

۸

dawn

فجر، سپیده دم، طلوع، آغاز، آغاز شدن

۹

birth

زایش، تولد، پیدایش، آغاز، زاد، آغاز کردن، زادن

۱۰

outset

آغاز، ابتدا

۱۱

institution

تاسیس قضایى، اصل حقوقى، بنگاه، موسسه، رسم معمول، عرف، نهاد