فرهنگ آریان‌پور

شرط بندی کردن

#۱۲۷٬۲۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

stake

ستون چوبى یا سنگى تزیینى، میخ چوبى، گرو، شرط، شرط بندى مسابقه با پول روى میز در قمار، به چوب یا به میخ بستن، قائم کردن، محکم کردن، شرط بندى کردن، شهرت خود را به خطر انداختن، پول در قمار گذاشتن

۲

gamble

قمار کردن، شرط بندى کردن، قمار

۳

impone

تسجیل کردن، گذاردن، تکلیف کردن، شرط بندى کردن