شرط
#۱۲۷٬۲۵۳
clause
شرط، ماده، عهد، بند، جزء، قضیه، جزیى از جمله عامیانه
proviso
شرط، قید، بند، جمله شرطى
condition
شرط، وضعیت، شایسته کردن، حالت، چگونگى، مقید کردن، شرط نمودن
bet
(past: bet, betted ; past participle: bet, betted) ـ شرط (بندى)، موضوع شرط بندى، شرط بستن، نذر
vow
نذر، پیمان، عهد، قول، شرط، عهد کردن
avow
نذر، پیمان، عهد، قول، شرط، تعیین، عزم، تصمیم، نذر کردن، قسم خوردن، وقف کردن
term
مدت، دوره، دوره انتصاب، جمله، اصطلاح، عبارت، نیمسال، سمستر، ثلث تحصیلى، شرایط، روابط، فصل، موقع، هنگام، نامیدن، لفظ، شرط
stake
ستون چوبى یا سنگى تزیینى، میخ چوبى، گرو، شرط، شرط بندى مسابقه با پول روى میز در قمار، به چوب یا به میخ بستن، قائم کردن، محکم کردن، شرط بندى کردن، شهرت خود را به خطر انداختن، پول در قمار گذاشتن
article
به صورت مواد در آوردن، تفریح کردن، کالا، متاع، چیز، اسباب، ماده، بند، فصل، شرط، مقاله، گفتار، حرف تعریف (مثل the) ـ
provision
تهیه، قید، توشه، تدارک، شرط، بند، ماده، قوانین، سورسات رساندن، مقرر داشتن، شرط کردن
limitation
محدودیت، تحدید، محدودسازى، شرط
reservation
ذخیره، رزرو کردن صندلى یا اتاق در مهمانخانه و غیره، کتمان، تقیه، شرط، قید، استثناء، احتیاط، قطعه زمین اختصاصى (براى سرخ پوستان یا مدرسه و غیره)
qualification
صفت، شرط، قید، وضعیت، شرایط، صلاحیت، توصیف
string
(past: strung ; past participle: strung) ـ زه، زهى، نخ، ریسمان، رشته، سیم، ردیف، سلسله، قطار، نخ کردن (با سوزن و غیره)، زه انداختن به، کشیدن، ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک، دراز، به نخ کشیدن (مثل دانه هاى تسبیح)، بصف کردن، زه دار کردن، رشته کردن
covenant
پیمان، میثاق، عهد، پیمان بستن، میثاق بستن