شرح دادن
#۱۲۷٬۱۸۱
describe
شرح دادن، توصیف کردن، وصف کردن
fill in
شرح دادن، پر کردن، جانشین کردن، جانشین شونده
give
(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن
depict
نمایش دادن (به وسیله نقشه و مانند آن)، نقش کردن، مجسم کردن، رسم کردن، شرح دادن
detail
جزئیات، بتفصیل شرح دادن، جزء، تفصیل، تفاصیل، اقلام ریز، حساب ریز، شرح دادن، بتفصیل گفتن، به کار ویژه اى گماردن، ماموریت دادن
relate
باز گو کردن، گزارش دادن، شرح دادن، نقل کردن، گفتن
explain
توضیح دادن، روشن کردن، با توضیح روشن کردن، شرح دادن
illustrate
توضیح دادن، بامثال روشن ساختن، شرح دادن، نشان دادن، مصور کردن، آراستن، مزین شدن
demonstrate
اثبات کردن (با دلیل)، نشان دادن، شرح دادن، تظاهرات کردن، ثابت کردن
limn
مصور کردن، تذهیب کردن (کتاب و غیره)، رنگ آمیزى کردن، آب رنگ زدن portray
itemize
جزء به جزء نوشتن، به اقلام نوشتن
delineate
مشخص کردن، ترسیم نمودن، معین کردن