فرهنگ آریان‌پور

شرح دادن

#۱۲۷٬۱۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

describe

شرح دادن، توصیف کردن، وصف کردن

۲

fill in

شرح دادن، پر کردن، جانشین کردن، جانشین شونده

۳

give

(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن

۴

depict

نمایش دادن (به وسیله نقشه و مانند آن)، نقش کردن، مجسم کردن، رسم کردن، شرح دادن

۵

detail

جزئیات، بتفصیل شرح دادن، جزء، تفصیل، تفاصیل، اقلام ریز، حساب ریز، شرح دادن، بتفصیل گفتن، به کار ویژه اى گماردن، ماموریت دادن

۶

relate

باز گو کردن، گزارش دادن، شرح دادن، نقل کردن، گفتن

۷

explain

توضیح دادن، روشن کردن، با توضیح روشن کردن، شرح دادن

۸

illustrate

توضیح دادن، بامثال روشن ساختن، شرح دادن، نشان دادن، مصور کردن، آراستن، مزین شدن

۹

demonstrate

اثبات کردن (با دلیل)، نشان دادن، شرح دادن، تظاهرات کردن، ثابت کردن

۱۰

limn

مصور کردن، تذهیب کردن (کتاب و غیره)، رنگ آمیزى کردن، آب رنگ زدن portray

۱۱

itemize

جزء به جزء نوشتن، به اقلام نوشتن

۱۲

delineate

مشخص کردن، ترسیم نمودن، معین کردن