شرح
#۱۲۷٬۱۶۲
exposition
شرح، بیان، تفسیر، عرضه، نمایشگاه
interpretation
شرح، بیان، تفسیر، تعبیر، ترجمه، مفاد
legend
افسانه، نوشته روى سکه و مدال، نقش، شرح، فهرست، علائم و اختصارات
account
شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن
innuendo
معنى، مقصود، یعنى، (مجازى) تشریح، شرح، اشاره، تلویحا اشاره کردن، ادا کردن، کنایه
relation
رابطه، نسبت، خویش، (relational) وابستگى، ارتباط، شرح، خویشاوند، کارها، نقل قول، وابسته به نسبت یا خویشى
geography
جغرافیا، جغرافى، علم جغرافیا، شرح
narrative
روایت، شرح، قصه، داستان، داستان سرایى، حکایت
recitation
از بر خوانى، از حفظ خوانى، بازگو نمودن درس حفظى، شرح، ذکر، بیان، تعریف موضوع
relational
(relation =) ـ وابستگى، نسبت، ارتباط، شرح، خویشاوند، کارها، نقل قول، وابسته به نسبت یا خویشى، رابطه اى واژه هاى شامل
delineation
طرح، تصویر، توصیف، شرح
description
تشریح، توصیف، زاب، شرح، وصف، تعریف
explanation
توضیح، تعریف، بیان، شرح، تعبیر، تفسیر
presentment
نمایش، ارائه، شرح، بیان، حضور، طرز نمایش
circumstance
چگونگى، شرح، تفصیل، رویداد، امر، پیشامد، (در جمع) شرایط محیط، اهمیت
portrait
تصویر، نقاشى، عکس یا تصویر صورت، تصویر کردن