اغوا کردن
#۱۲٬۷۱۵
tempt
اغوا کردن، فریفتن، دچار وسوسه کردن
seduce
اغوا کردن، گمراه کردن، از راه به در کردن، فریفتن
lure
وسیله تطمیع، طعمه یا چیز جالبى که سبب عطف توجه دیگرى شود، گول زنک، فریب، تطمیع، به وسیله تطمیع به دام انداختن، به طمع طعمه یا سودى گرفتار کردن، فریفتن، اغوا کردن
wile
حیله، فریب، خدعه، تزویر، مکر، تلبیس، به طمع انداختن، فریفتن، اغوا کردن
crimp
چین، طره، جعد موى، مانع، چروکیدن، چین چین و موجدار کردن، پیچش و انقباض عضله درخواب، اغوا کردن، گول
entice
فریفتن، اغوا کردن، تطمیع، به دام کشیدن، جلب کردن
induce
القاء کردن، وادار کردن، اغوا کردن، غالب آمدن بر، استنتاج کردن، تحریک شدن، تهییج شدن
amuse
سرگرم کردن، مشغول کردن، تفریح دادن، جذب کردن، مات و متحیر کردن
catch
(past: caught ; past participle: caught) ـ گرفتن، از هوا گرفتن، به دست آوردن، جلب کردن، درک کردن، فهمیدن، دچار شدن به، عمل گرفتن، اخذ، دستگیره، لغت چشمگیر، شعار
allure
به طمع انداختن، تطمیع کردن، شیفتن
suborn
(معنى مجازى) دزدکى و محرمانه چیزى کسب کردن، کسى را به کاربد اغواء کردن
mislead
(past: misled ; past participle: misled) ـ گمراه کردن، به اشتباه انداختن، فریب دادن
solicit
درخواست کردن، التماس کردن، خواستن، تقاضا کردن، جلب کردن، تشجیع کردن، خواستار بودن، بیرون کشیدن، وسوسه کردن
inveigle
از راه به در بردن، فریفتن، سرگرم کردن، گمراه کردن و بردن، به دام انداختن