فرهنگ آریانپور
شده - خم -
#۱۲۶٬۶۹۰
bent
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend
geniculate
(geniculated =) ـ داراى زانویى، خم شده، خمیده
geniculated
(geniculate =) ـ داراى زانویى، خم شده، خیمده