فرهنگ آریان‌پور

شده - تربیت -

#۱۲۶٬۶۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

made

(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه make

۲

genteel

آقا منش، اصیل، نجیب، تربیت شده

۳

cultured

پرورده، تربیت شده، مهذب، تحصیل کرده

۴

accomplished

انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن

۵

well bred

با تربیت، تربیت شده، خوش جنس