فرهنگ آریانپور
شده - بار -
#۱۲۶٬۶۱۳
loaded
بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن load
fraught
پر، مملو، دارا، همراه، ملازم، بار شده بار، کرایه، بار کردن