فرهنگ آریان‌پور

شده - انجام -

#۱۲۶٬۶۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

done

(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین do

۲

accomplished

انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن

۳

out and out

درست، تمام، انجام شده، کامل سرتاسر