فرهنگ آریانپور
شده - اشباع -
#۱۲۶٬۵۹۵
sodden
جوشانده، چروکیده و پژمرده، (در اثر جوشاندن) بى مصرف، نیم پخته، اشباع شده، خیس، خیس شدن، گیج و کند ذهن
saturant
اشباع شده، سیر، بحد اشباع رسیده
saturated
اشباع شده، سیر شده
impregnant
آبستن، اشباع شده، آبستن کننده