فرهنگ آریانپور
اغشتن
#۱۲٬۶۵۳
imbrue
آغشتن، آلوده کردن، تر کردن، خیساندن، مرطوب کردن، اشباع کردن، جذب کردن
gaum
(smear , smudge =) ـ لکه، لک، آغشتن، آلودن، لکه دار کردن، لک کردن، ایجاد دود براى دفع حشرات، سیاه شدن
smear
لکه، آغشتن، آلودن، لکه دار کردن
imbue
خوب رنگ گرفتن، خوب نفوذ کردن، رسوخ کردن در، آغشتن، اشباع کردن، ملهم کردن
embrue
(imbrue =) ـ آغشتن، آلودن، تر کردن، خیساندن
welter
اختلاط، درهم و برهمى، خشکى، پژمردگى، آغشتن، غلت زدن
saturate
اشباع کردن، اشتباه کردن، سیر کردن، آغشتن
inoculate
تلقیح کردن، مایه کوبى کردن، آغشتن
indoctrinate
آموختن، تلقین کردن، آغشتن، اشباع کردن، تعالیم مذهبى یا حزبى را آموختن به
infuse
ریختن، دم کردن، القاء کردن، بر انگیختن با چیزکثیف
impregnate
آبستن کردن، لقاح کردن، اشباع کردن
impregnation
آبستن سازى، اشباع