فرهنگ آریان‌پور

شدن بزرگ

#۱۲۶٬۴۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

grow

(past: grew ; past participle: grown) ـ رستن، روئیدن، رشد کردن، سبز شدن، بزرگ شدن، زیاد شدن، ترقى کردن، شدن، گشتن، رویانیدن، کاشتن

۲

lump

قلنبه، کلوخه، گره، تکه، درشت، مجموع، آدم تنه لش، توده، دربست، یکجا، قلنبه کردن، توده کردن، بزرگ شدن

۳

gather

گرد آورى کردن، گرد آمدن، جمع شدن، بزرگ شدن، جمع کردن، گرد کردن، نتیجه گرفتن، استباط کردن

۴

amplify

تقویت کردن، وسعت دادن، بزرگ کردن، مفصل کردن، مفصل گفتن یا نوشتن، (برق) افزودن، بالا بردن، بزرگ شدن، تقویت کردن (صدا)

۵

greaten

بزرگ شدن، درشت نشان دادن، اهمیت دادن