فرهنگ آریانپور
شدن - موجب -
#۱۲۶٬۳۵۶
bring
(past: brought ; past participle: brought) ـ آوردن، رساندن به، موجب شدن
incur
موجب (خرج یا ضرر یا تنبیه و غیره) شدن، متحمل شدن، وارد آمدن، (خسارت) دیدن
inure
(enur =) ـ عادت دادن، خودادن، آموخته کردن، معتاد کردن، موجب شدن
afford
دادن، حاصل کردن، تهیه کردن، موجب شدن، از عهده برآمدن، استطاعت داشتن
entail
مستلزم بودن، شامل بودن، فراهم کردن، متضمن بودن، در بر داشتن، حمل کردن بر، حبس یاوقف کردن، موجب شدن
evince
نشان دادن، معلوم کردن، ابراز داشتن، موجب شدن، برانگیختن
inbreed
تولید کردن، موجب شدن، به وجود آوردن، پرورش دادن، از جانوران هم تیره تخم کشیدن، از یک نژاد ایجاد کردن
effecturate
فراهم کردن، موجب شدن، انجام دادن