فرهنگ آریان‌پور

شدن - موجب -

#۱۲۶٬۳۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

bring

(past: brought ; past participle: brought) ـ آوردن، رساندن به، موجب شدن

۲

incur

موجب (خرج یا ضرر یا تنبیه و غیره) شدن، متحمل شدن، وارد آمدن، (خسارت) دیدن

۳

inure

(enur =) ـ عادت دادن، خودادن، آموخته کردن، معتاد کردن، موجب شدن

۴

afford

دادن، حاصل کردن، تهیه کردن، موجب شدن، از عهده برآمدن، استطاعت داشتن

۵

entail

مستلزم بودن، شامل بودن، فراهم کردن، متضمن بودن، در بر داشتن، حمل کردن بر، حبس یاوقف کردن، موجب شدن

۶

evince

نشان دادن، معلوم کردن، ابراز داشتن، موجب شدن، برانگیختن

۷

inbreed

تولید کردن، موجب شدن، به وجود آوردن، پرورش دادن، از جانوران هم تیره تخم کشیدن، از یک نژاد ایجاد کردن

۸

effecturate

فراهم کردن، موجب شدن، انجام دادن