فرهنگ آریانپور
شدن - منفجر -
#۱۲۶٬۳۴۹
puff
فوت، پف، دود و یا بخار، قسمت پف کرده جامه زنانه، غذاى پف دار، مشروب گازدار، پفک، پک زدن، چپق یا سیگار کشیدن، بلوف زدن، لاف زدن، پف کردن، منفجر کردن، منفجر شدن، وزش باد، وزیدن
erupt
جوانه زدن، درآمدن، درآوردن، منفجر شدن، فوران کردن، جوش درآوردن، فشاندن
explode
محترق شدن، منفجر شدن، ترکیدن، منبسط کردن، گسترده کردن
detonate
با صدا ترکیدن، منفجر شدن، ترکانیدن
displode
منفجر شدن
fulminate
(م.ک.) رعد و برق زدن، غریدن، منفجر شدن، محترق شدن، با تهدید سخن گفتن، داد و بیداد راه انداختن، اعتراض کردن
blow out
ترکیدن، پنچر شدن، پنچرى، منفجر شدن، انفجار