فرهنگ آریانپور
شدن - مشتعل -
#۱۲۶٬۳۰۴
low
خوار، دون، پست، صغیر، افتاده، فروتن، بى ادب، به طور پست
burn
(past: burned, burnt ; past participle: burned, burnt) ـ سوزاندن، آتش زدن، سوختن، مشتعل شدن، در آتش شهوت سوختن، اثر سوختگى
flame
شعله، زبانه آتش، الو، تب و تاب، شورعشق، شعله زدن، زبانه کشیدن، مشتعل شدن، تابش
light
به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى
ignite
آتش زدن، روشن کردن، گیراندن، آتش گرفتن، مشتعل شدن