فرهنگ آریانپور
شدن - لخته -
#۱۲۶٬۲۳۰
clog
کنده، کلوخه، قید، پابند، ترمز سنگین کردن، کند کردن، مسدود کردن، بستن (لوله)، متراکم و انباشته کردن، زیادى پر کردن، لخته شدن
clot
توده، لخته خون، دلمه شدن، لخته شدن (خون)
coagulate
بستن، دلمه کردن، لخته شدن (خون)
coagulation
انعقاد، دلمه شدگى، لختگى، لخته شدن، ماسیدن