شدن - فاسد -
#۱۲۶٬۲۰۹
addle
چرکى، باطلاق، کثافت، (مجازى) سختى، گرفتارى، آدم بى کله، گندیده، فاسد ضایع کردن، فاسد کردن، ضایع شدن، فاسد شدن، رسیدن، عمل آمدن، گیج کردن، خرف کردن
decay
پوسیدگى، فساد، زوال، خرابى، تنزل، پوسیدن، فاسد شدن، تنزل کردن، منحط شدن، تباهى، محو شدن، تباه شدن
spoil
(past: spoiled, spoilt ; past participle: spoiled, spoilt) ـ غنیمت، یغما، تاراج، سود باد آورده، فساد، تباهى، از بین بردن، غارت کردن، ضایع کردن، فاسد کردن، فاسد شدن، پوسیده شدن، لوس کردن، رودادن
putrefy
گندیدن، متعفن شدن، پوسیدن، فاسد شدن، چرک نشستن، چرک کردن، گنداندن
gangrene
(پزشکى) قانقاریا، فساد عضو بر اثر نرسیدن خون، فاسد شدن، قانقاریا به وجود آمدن، تباه کردن
degenerate
روبه انحطاط گذاردن، فاسد شدن، منحط
disintegrate
خرد کردن، تجزیه شدن، فرو ریختن، از هم پاشیدن، (مجازى) فاسد شدن، متلاشى شدن یا کردن
go off
در رفتن (تفنگ)، بیرون رفتن (از صحنه نمایش)، آب شدن، فاسد شدن، مردن