فرهنگ آریان‌پور

شدن - عازم -

#۱۲۶٬۱۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

mog

دور شدن، رفتن، عازم شدن، دزدانه رفتن

۲

leave

(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت

۳

embark

در کشتى سوار کردن، در کشتى گذاشتن، عازم شدن، شروع کردن

۴

skidoo

(skiddoo =) ـ عازم شدن، رفتن، برگ، گمشو

۵

leadoff

عازم شدن، عزیمت کردن، رهبرى کردن، رهبرى، آغاز، ضربت

۶

skiddoo

(skidoo =) ـ عازم شدن، رفتن، برگ، گمشو

۷

stouten

نیرومند شدن، نیرومند ساختن، عازم شدن

۸

set out

عازم شدن، تنظیم، شروع به کار کردن، محدود کردن

۹

pull out

ترک کردن، عازم شدن، بیرون آمدن