فرهنگ آریانپور
شدن - عازم -
#۱۲۶٬۱۹۲
mog
دور شدن، رفتن، عازم شدن، دزدانه رفتن
leave
(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت
embark
در کشتى سوار کردن، در کشتى گذاشتن، عازم شدن، شروع کردن
skidoo
(skiddoo =) ـ عازم شدن، رفتن، برگ، گمشو
leadoff
عازم شدن، عزیمت کردن، رهبرى کردن، رهبرى، آغاز، ضربت
skiddoo
(skidoo =) ـ عازم شدن، رفتن، برگ، گمشو
stouten
نیرومند شدن، نیرومند ساختن، عازم شدن
set out
عازم شدن، تنظیم، شروع به کار کردن، محدود کردن
pull out
ترک کردن، عازم شدن، بیرون آمدن