فرهنگ آریان‌پور

شدن - شناور -

#۱۲۶٬۱۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

swim

(past: swam ; past participle: swum) ـ شنا کردن، شناور شدن، شنا، شناورى

۲

float

جسم شناور بر روى آب، سوهان پهن، بستنى مخلوط با شربت و غیره، شناور شدن، روى آب ایستادن، سوهان زدن، شناور بودن، شناور ساختن

۳

levitate

برخاستن، بلند شدن، شناور شدن