فرهنگ آریانپور
شدن - ساکن -
#۱۲۶٬۱۳۹
abide
(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن
people
مردم، خلق، مردمان، جمعیت، قوم، ملت، آباد کردن، پرجمعیت کردن، ساکن شدن
stanch
وفادار، پایدار، دو آتشه، بند آوردن، جلو خونریزى را گرفتن، خاموش کردن، ساکت شدن، ساکن شدن، فرو نشاندن
steady
یکنواخت، محکم، پرپشت، استوار، ثابت، پى درپى، مداوم، پیوسته و یکنواخت کردن، استوار یا محکم کردن، ساکن شدن
indwell
جا گرفتن (در)، جایگیر شدن (در)، ساکن شدن (در)، اشغال کردن، مسکن گزیدن
inhabit
ساکن شدن (در)، مسکن گزیدن، سکنى گرفتن در، بودباش گزیدن در، آباد کردن
populate
داراى جمعیت کردن، ساکن شدن، مسکون کردن