فرهنگ آریان‌پور

شدن - دلمه -

#۱۲۶٬۰۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

gel

ژال، ماده ژلاتینى چسبناکى که در نتیجه بسته شدن مواد چسبنده به وجود مى آید، ژلاتین، دلمه شدن

۲

clot

توده، لخته خون، دلمه شدن، لخته شدن (خون)

۳

curd

کشک، شیربسته شده، بستن (در مورد شیر)، دلمه شدن

۴

jell

لرزانک، منجمد کردن، دلمه شدن، سفت کردن، بستن، ماسیدن

۵

quail

(جانور شناسى) بلدرچین، وشم، بدبده، شانه خالى کردن، از میدان دررفتن، ترسیدن، مردن، پژمرده شدن، لرزیدن، بى اثر بودن، دلمه شدن

۶

curdle

بستن، دلمه کردن، دلمه شدن، منجمد کردن

۷

posset

بستن، دلمه شدن، نوشابه مرکب از شیر و آبجو

۸

clabber

شیر بریده شده، دلمه شدن