فرهنگ آریان‌پور

شدن - جاری -

#۱۲۶٬۰۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

run

(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد

۲

flux

سیلان، ریزش، سیل، سرعت جریان، گداختگى، گداز، تغییرات پى درپى، اسهال، خون ریزش، جارى شدن، گداختن، آب کردن، شار

۳

gush

ریزش، جریان، فوران، جوش، تراوش، روان شدن، جارى شدن، فواره زدن

۴

pour

ریزش، پاشیدن، تراوش به وسیله ریزش، مقدار ریزپ چیزى، ریزش بلا انقطاع و مسلسل، ریختن، روان ساختن، افشاندن، جارى شدن، باریدن

۵

rill

جویبار، جوى کوچک، شیارهاى ساحلى دریا، جارى شدن

۶

stream

مسیل، نهر، جریان، رود، جوى، جماعت، جارى شدن، ساطع کردن، به طور کامل افراشتن (پرچم) ـ

۷

emanate

ناشى شدن، سرچشمه گرفتن، بیرون آمدن، جارى شدن، تجلى کردن

۸

disembogue

ریختن، خالى شدن، جارى شدن، ریزش