فرهنگ آریان‌پور

اغاز شدن

#۱۲٬۵۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

dawn

فجر، سپیده دم، طلوع، آغاز، آغاز شدن

۲

begin

(past: began ; past participle: begun) ـ آغاز کردن، آغاز نهادن، شروع کردن، آغاز شدن

۳

originate

سرچشمه گرفتن، موجب شدن، ناشى شدن، آغاز شدن یا کردن

۴

break

(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى

۵

commence

آغاز کردن، شروع کردن