شتاب
#۱۲۵٬۳۷۷
hurry
شتاب کردن، شتابیدن، عجله کردن، چاپیدن، بستوه آوردن، با شتاب انجام دادن، راندن، شتاب، عجله، دستپاچگى
acceleration
شتاب، افزایش سرعت، تسریع، تندى، سرعت، تعجیل
pelt
پرتاب کردن، شتاب کردن، ضربه، شتاب، پوست پشم دار، خامسوز، پوست خام، پوست کندن، پوستک، پى درپى زدن، پى در پى ضربت خوردن
haste
عجله، شتاب، سرعت، عجله کردن
speed
(past: sped, speeded ; past participle: sped, speeded) ـ سرعت، تندى، عجله، شتاب، کامیابى، میزان شتاب، درجه تندى، وضع، حالت، شانس خوب داشتن، کامیاب بودن، با سرعت راندن، سریع کار کردن، تسریع کردن
hustle
هل دادن، فشار دادن، تکان دادن، به زور وادار کردن، پیش بردن، فریفتن، گول زدن، تکان، شتاب، عجله، فشار، زور
dispatch
اعزام کردن، اعزام، توزیع امکانات، گسیل، گسیل داشتن، گسیل کردن، اعزام داشتن، روانه کردن، فرستادن، مخابره کردن، ارسال، انجام سریع، کشتن، شتاب، پیغام
velocity
سرعت، تندى، سرعت سیر، شتاب، تندى برحسب زمان
expedience
(expediency =) ـ شتاب، عجله، کار مهم، اقدام مهم، اقتضاء
expediency
(expedience =) ـ شتاب، عجله، کار مهم، اقدام مهم، اقتضاء
tempo
(موسیقى) وقت، زمان، گام، میزان سرعت
whirl
چرخانیدن، چرخش، چرخیدن، گردش سریع، حرکت گردابى
pickup
پیکاپ، دستگاه برقى ناقل صداى گرامافون، انتخاب، رشد، ترقى، تجدید فعالیت، چیدن، هر چیز انتخاب شده، آشنایى تصادفى، (دختر) بلند کردن، برداشتن، سوار کردن، گرفتن، بهبودى یافتن rashness
expedition
تسریع، سفر، اردوکشى، هئیت اعزامى expedition hastiness headiness