فرهنگ آریان‌پور

اعمال نفوذ کردن

#۱۲٬۵۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

impose

تحمیل کردن، اعمال نفوذ کردن، گرانبار کردن، مالیات بستن بر

۲

tamper

مذاکرات پنهانى و زیر جلى داشتن، رشوه دادن، مداخله و فضولى کردن، ناخنک مردن