فرهنگ آریان‌پور

اعمال کردن

#۱۲٬۵۱۷

معنی‌های انگلیسی
۱

exert

اعمال کردن، به کار بردن، اجرا کردن، نشان دادن

۲

apply

به کار بستن، درخواست دادن، به کار بردن، به کار زدن، استعمال کردن، اجرا کردن، اعمال کردن، متصل کردن، به هم بستن، درخواست کردن، شامل شدن، قابل اجرا بودن

۳

put on

(pretended , assumed =) ـ تصنعى، وانمود شده، تحمیل کردن، گذاردن، صرف کردن، به خود بستن، وانمود کردن، به کار انداختن، اعمال کردن، به کار گماردن، افزودن، انجام دادن، دست انداختن