فرهنگ آریان‌پور

اعمال‌ کردن

#۱۲٬۵۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

exert

اعمال کردن، به کار بردن، اجرا کردن، نشان دادن

۲

execute

اجرا کردن، اداره کردن، قانونى کردن، نواختن، نمایش دادن، اعدام کردن

۳

dispense

توزیع کردن، معاف کردن، بخشیدن، باطل کردن

۴

exercise

ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن

۵

practice

(practise =) ـ مشق، ورزش، تمرین، تکرار، ممارست، تمرین کردن، ممارست کردن، (به کارى) پرداختن، برازش، برزیدن