فرهنگ آریانپور
اعمال کردن
#۱۲٬۵۱۶
exert
اعمال کردن، به کار بردن، اجرا کردن، نشان دادن
execute
اجرا کردن، اداره کردن، قانونى کردن، نواختن، نمایش دادن، اعدام کردن
dispense
توزیع کردن، معاف کردن، بخشیدن، باطل کردن
exercise
ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن
practice
(practise =) ـ مشق، ورزش، تمرین، تکرار، ممارست، تمرین کردن، ممارست کردن، (به کارى) پرداختن، برازش، برزیدن