فرهنگ آریان‌پور

شبیه

#۱۲۵٬۱۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

make

(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه

۲

alike

همانند، مانندهم، شبیه، یکسان، یک جور، بتساوى

۳

equal

برابر، مساوى، هم اندازه، هم پایه، همرتبه، شبیه، یکسان، همانند، همگن برابر شدن با، مساوى بودن، هم تراز کردن

۴

medal

نشان، نشانى شبیه سکه، مدال، شکل، شبیه، صورت

۵

rival

هم آورد، رقیب، حریف، هم چشم، هم چشمى کننده، نظیر، شبیه، هم چشمى، رقابت کردن

۶

similar

همسان، همانند، مانند، شبیه، مطابق، مشابه، یکسان

۷

likeness

شباهت، همانندى، شکل، شبیه، پیکر، تصویر

۸

papilionaceous

(جانور شناسى) شبیه، پروانه وار

۹

like

محتمل، باور کردنى، احتمالى، راستنما

۱۰

akin

وابسته، یکسان

۱۱

analogous

قابل قیاس، مشابه، مانند، قابل مقایسه، متشابه

۱۲

homogeneous

همگن، متجانس، (زیست شناسى) مقاربت کننده با هم جنس خود، متوافق، هم جنس، یک جور، مشابه image parallel reminiscent