شبیه
#۱۲۵٬۱۱۵
make
(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه
alike
همانند، مانندهم، شبیه، یکسان، یک جور، بتساوى
equal
برابر، مساوى، هم اندازه، هم پایه، همرتبه، شبیه، یکسان، همانند، همگن برابر شدن با، مساوى بودن، هم تراز کردن
medal
نشان، نشانى شبیه سکه، مدال، شکل، شبیه، صورت
rival
هم آورد، رقیب، حریف، هم چشم، هم چشمى کننده، نظیر، شبیه، هم چشمى، رقابت کردن
similar
همسان، همانند، مانند، شبیه، مطابق، مشابه، یکسان
likeness
شباهت، همانندى، شکل، شبیه، پیکر، تصویر
papilionaceous
(جانور شناسى) شبیه، پروانه وار
like
محتمل، باور کردنى، احتمالى، راستنما
akin
وابسته، یکسان
analogous
قابل قیاس، مشابه، مانند، قابل مقایسه، متشابه
homogeneous
همگن، متجانس، (زیست شناسى) مقاربت کننده با هم جنس خود، متوافق، هم جنس، یک جور، مشابه image parallel reminiscent