فرهنگ آریان‌پور

شایسته

#۱۲۴٬۷۰۶

معنی‌های انگلیسی
۱

seemly

شایسته، زیبنده، خوش منظر، به طور دلپذیر

۲

qualified

شایسته، قابل، داراى شرایط لازم، مشروط

۳

meritorious

شایسته، مستحق

۴

apt

مستعد، قابل، درخور، مناسب، شایسته، محتمل، متمایل، آماده، زرنگ

۵

qua

تا آنجایى که، به طورى که، شایسته

۶

able

توانا بودن، شایستگى داشتن، لایق بودن، مناسب بودن، آماده بودن، آرایش دادن، لباس پوشاندن، قوى کردن توانا، لایق، آماده، با استعداد، صلاحیت دار، قابل، مطیع، مناسب، (حقوق) داراى صلاحیت قانونى، پسوندى براى ساختن صفت است به معنى " داراى قدرت "، شایسته

۷

good

خوب، نیکو، نیک، پسندیده، خوش، مهربان، سودمند، مفید، شایسته، قابل، پاک، معتبر، صحیح، ممتاز، ارجمند، کامیابى، خیر، سود، مال التجاره، مال منقول، محموله

۸

meet

(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى

۹

proper

درست، به طور صحیح، موافق آداب، به طور شایسته، کاملاً، خیلى خوب

۱۰

apropos

بجا، بموقع، شایسته

۱۱

befitting

فراخور، شایستگى، درخور، شایسته، برازنده

۱۲

competent

لایق، ذى صلاحیت، شایسته، داراى سر رشته

۱۳

pertinent

وابسته، مربوط، درخور، مناسب، بجا، بموقع، شایسته، مقتضى

۱۴

sufficient

کافى، بس، بسنده، شایسته، صلاحیت دار، قانع واژه هاى شامل

۱۵

eminent

برجسته، بلند، متعال، (مجازى) بزرگ، والا مقام، هویدا

۱۶

becoming

(past: became ; past participle: become) ـ شدن، درخوربودن، برازیدن، آمدن به، مناسب بودن، تحویل یافتن، زیبنده بودن