فرهنگ آریانپور
شاهد
#۱۲۴٬۶۰۳
beholder
شاهد، بیننده
testifier
شاهد، گواه، تصدیق کننده
affiant
(حقوق) گواهى نویس، استشهاد نویس، شاهد
testate
(شخص) وصیت کرده، داراى وصیت، شاهد، وصیت کردن، شهادت دادن
voucher
سند، مدرک، دستاویز، ضامن، گواه، شاهد، تضمین کننده، شهادت دادن، هزینه
witness
گواهى، شهادت، گواه، شاهد، مدرک، شهادت دادن، دیدن، گواه بودن بر
instance
بعنوان مثال ذکر کردن، لحظه، مورد، نمونه، مثل، مثال، شاهد، وهله
testator
موصى، وصیت کننده، شاهد، میراث گذار
testimonial
گواهى نامه، شهادت، تصدیق نامه، سفارش و توصیه، رضایت نامه، شاهد، پاداش، جایزه
looker on
ناظر، تماشاچى، بیننده، شاهد
to
به سوى، سوى، به طرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسى است to ـ (46) onlooker proof testament text
evidence
گواه، مدرک (مدارک)، ملاک، گواهى، شهادت، شهادت دادن، ثابت کردن