فرهنگ آریان‌پور

شامه

#۱۲۴٬۴۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

smell

(past: smelt, smelled ; past participle: smelt, smelled) ـ بویایى، شامه، بو، رایحه، عطر، استشمام، بوکشى، بوئیدن، بو کردن، بو دادن، رایحه داشتن، حاکى بودن از

۲

membrane

پوشه، غشاء، شامه، پرده، پوست، پوسته

۳

patagium

پوسته، پرده، شامه، پرده پاى پرندگان

۴

pellicle

پوسته نازک، شامه، غشاء نازک

۵

nose

بینى، عضو بویایى، نوک بر آمده هر چیزى، دماغه، بو کشیدن، بینى مالیدن به، مواجه شدن با