فرهنگ آریانپور
شامه
#۱۲۴٬۴۱۹
smell
(past: smelt, smelled ; past participle: smelt, smelled) ـ بویایى، شامه، بو، رایحه، عطر، استشمام، بوکشى، بوئیدن، بو کردن، بو دادن، رایحه داشتن، حاکى بودن از
membrane
پوشه، غشاء، شامه، پرده، پوست، پوسته
patagium
پوسته، پرده، شامه، پرده پاى پرندگان
pellicle
پوسته نازک، شامه، غشاء نازک
nose
بینى، عضو بویایى، نوک بر آمده هر چیزى، دماغه، بو کشیدن، بینى مالیدن به، مواجه شدن با