شاق
#۱۲۴٬۲۹۱
tall
بلند، قد بلند، بلند بالا، بلند قد، اغراق آمیز، گزاف، شاق، آدم یا چیز بلند قد
stark
خشن، زبر، شجاع، خشک و سرد (در مورد زمین)، شاق، قوى، کامل، سرراست، رک، صرف، مطلق، حساس، سفت، سرسخت، پاک، تماماً
severe
سخت، سخت گیر، طاقت فرسا، شاق، شدید
onerous
سنگین، گران، شاق، دشوار، طاقت فرسا
astringent
گس، قابض، جمع کننده، سفت، داروى قابض، سخت گیر، دقیق، طاقت فرسا، شاق، تند و تیز
burdensome
گرانبار، سنگین، ناگوار، شاق، غم انگیز، ظالمانه
hard
سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى
heavy
سنگین، گران، و زین، زیاد، سخت، متلاطم، کند، دل سنگین، تیره، ابرى، غلیظ، خواب آلود، فاحش، آبستن، باردار
killer
کشنده، قاتل
arduous
دشوار، پر زحمت، پرالتهاب، صعب الصعود backbreaking
labored
(labour =) ـ کار، رنج، زحمت، کوشش، درد زایمان، کارگر، عمله، حزب کارگر، زحمت کشیدن، تقلا کردن، کوشش کردن واژه هاى شامل labor
fiendish
دیوسان، شیطانى
grueling
اماج، فرنى، حریره، تنبیه، فرسوده کردن، عاجز کردن، ناتوان کردن
gruelling
اماج، فرنى، حریره، تنبیه، فرسوده کردن، عاجز کردن، ناتوان کردن
formidable
ترسناک، سخت، دشوار، نیرومند، قوى، سهمگین