فرهنگ آریان‌پور

شاخص

#۱۲۳٬۹۹۹

معنی‌های انگلیسی
۱

dial

شاخص، صفحه ى مدرج ساعت، صفحه ى عقربک دار (مثل ترازو یا صفحه ى تلفن)، گرفتن تلفن یا رادیو و غیره، شماره گرفتن، صفحه شماره گیر

۲

index

شاخص، زیرنویس، فهرست، راهنما (مثلا در جدول و پرونده)، (در کتاب) جاانگشتى، نمایه، نما، راهنماى موضوعات، فهرست راهنما داراى فهرست کردن، بفهرست درآوردن، نشان دادن، به صورت الفبایى (چیزى را) مرتب کردن، فهرست ساختن

۳

gnomon

عقربه، عقربک، میل، شاخص، شرعیات

۴

tyupical

سنخى، نوبتى، نوبه اى، برجسته، شاخص، معروف

۵

indicator

نماینده، اندیکاتور، شاخص، اندازه، مقیاس، فشار سنج

۶

barometer

هواسنج، میزان الهواء، فشار سنج (براى اندازه گیرى فشارهوا)

۷

indicative

اخبارى، خبر دهنده، اشاره کننده، مشعر بر، نشان دهنده، دلالت کننده، حاکى، دال بر

۸

preeminent

سرآمد، مقدم، برتر، افضل

۹

distinctive

مشخص، ممتاز، منش نما