سیما
#۱۲۳٬۷۷۶
countenance
سیما، قیافه، رخ، تشویق کردن، پشتیبانى کردن
physiognomy
سیما شناسى، قیافه شناسى، سیما، چهره، صورت
air
هوا، هر چیز شبیه هوا (گاز، بخار)، باد، نسیم، جریان هوا، نفس، شهیق، استنشاق، (مجازى) نما، سیما، آوازه، آواز، آهنگ، بادخور کردن، آشکار کردن
brow
ابرو، پیشانى، جبین، سیما
aspect
نمود، سیما، منظر، صورت، ظاهر، وضع، جنبه
feature
خصیصه، سیما، چهره، طرح صورت، ریخت، ترکیب، خصوصیات، نمایان کردن، به طور برجسته نشان دادن
lineament
نشان ویژه، خط، طرح، سیما، طرح بندى، خطوط چهره، صفات مشخصه
appearance
ظهور، پیدایش، ظاهر، نمایش، نمود، سیما، منظر
expression
بیان، تجلى، ابراز، کلمه بندى، سیما، قیافه، مبین
face
صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن
facet
صورت کوچک، سطوح کوچک جواهر و سنگ هاى قیمتى، تراش، شکل، منظر، بند، مفصل features
image
مجسمه، تمثال، شکل، پنداره، شمایل، تصویر، پندار، تصور، خیالى، منظر، مجسم کردن، خوب شرح دادن، مجسم ساختن، نگاره
bearing
طاقت، بردبارى، وضع، رفتار، سلوک، جهت، نسبت
surface
رویه، سطح، ظاهر، بیرون، نما، ظاهرى، سطحى، جلا دادن، تسطیح کردن، بالا آمدن (به سطح آب) ـ واژه هاى شامل
semblance
صورت ظاهر، شباهت، قیافه، ظن قوى، تظاهر
complexion
رنگ زدن، رنگ چهره، رنگ، بشره، چرده