فرهنگ آریان‌پور

سیم پیچ

#۱۲۳٬۷۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

shunt winding

سیم پیچ، مغناطیسى انحرافى

۲

coil

چنبره زدن، فنر، به دور چیزى به طور مارپیچ پیچیدن، مارپیچ، سیم پیچ

۳

bobbin

قرقره، ماسوره

۴

winding

(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس wind