سیلی
#۱۲۳٬۶۴۷
box
جعبه، قوطى، صندوق، اطاقک، جاى ویژه، لژ، توگوشى، سیلى، بوکس مشت زدن، بوکس بازى کردن، سیلى زدن، درجعبه محصور کردن، (غالباً با out یا in) احاطه کردن، درقاب یا چهار چوب گذاشتن
slap
با کف دست زدن، سیلى، تودهنى، ضربت، ضربت سریع، صداى چلب چلوپ، سیلى زدن، تپانچه زدن، زدن
spat
(past of spit) ـ حلزون خوراکى خیلى کوچک، بچه حلزون، مرافعه، کشمکش کردن، سیلى، سیلى زدن، به سیخ کشید، تف کرد، سوراخ کرد
smack
ماچ، صداى سیلى یا شلاق، مزه، طعم، چشیدن مختصر، با صدا غذا خوردن، ماچ صدادار کردن، مزه مخصوصى داشتن، کف دستى زدن، کتک زدن، کاملاً، یکراست
skelp
(skelpit =) ـ ضربت، چابک، سیلى، شتاب کردن
buffet
قفسه جاى ظرف، بوفه، اشکاف، رستوران، کافه، مشت، ضربت، سیلى
skelpit
(skelp =) ـ ضربت، چابک، سیلى، شتاب کردن
cuff
سرآستین، سردست پیراهن مردانه، دستبند، دستبند آهنین زدن به، دکمه سردست
whack
صداى کتک زدن، صداى اصطکاک، صداى ضربت، ضربت، سهم، زدن، محکم زدن، تسهیم کردن