سیخ
#۱۲۳٬۳۰۱
fid
سیخ، میله حایل، سنجاق، با میله نگهداشتن
prod
سیخ زدن، سک زدن، برانگیختن، ترغیب
poker
سیخ بخارى، سیخ زن، بازى پوکر
gad
جاد فرزند یعقوب و زلفه، سیخک، سیخ، دیلم، گوه، نیزه، سنان، میله، اندازه گیرى طول، شلاق سیخى، به خدا، ترا به خدا، میله زدن به، با میله بستن، با میخ محکم کردن، هرزه گردى کردن
goad
سیخک، سیخ، خار، مهمیز، انگیزه، تحریک کردن، آزردن، سک، سک زدن
grid
تورى، سیخ، سیخ شبکه اى، رشته هاى درهم و بر هم راه آهن و مانند آن، دریچه سوراخ سوراخ، سیخ دار کردن، با رشته ها و میله هاى درهم و بر هم مجهز کردن، کباب کردن
spit
(past: spat, spit ; past participle: spat, spit) ـ سیخ کباب، شمشیر، دشنه، به سیخ کشیدن، سوراخ کردن، تف انداختن، آب دهان پرتاب کردن، تف، آب دهان، خدو، بزاق، (مثل تف) بیرون پراندن
erect
عمودى، قائم، راست، سیخ، راست کردن، شق شدن، افراشتن، برپا کردن، بنا کردن
stiff
سفت، شق، سیخ، مستقیم، چوب شده، مغلق، سفت کردن، شق کردن
broach
سنجاق کراوات، برش، سیخ، شکل سیخ، به شکل مته، سوراخ کن، سوراخ کردن، نوشابه درآوردن (از چلیک)، براى نخستین بار باز کردن، باز کردن یا مطرح نمودن، به سیخ کشیدن، تخلف کردن از
ramrod
سنبه، میل، سنبه تفنگ یا توپ، سیخ، خم شدنى
stylet
دشنه، خنجر، قلم گراور سازى و حکاکى، سیخ
wooden
چوبى، از چوب ساخته شده، خشن، شق، راست، سیخ
skewer
کجى، انحراف، اریبى، منحرف، کج نگاه کردن، کج حرکت کردن، کج یا اریب گذاردن، تحریف کردن، نامتوازن، اریب skew