فرهنگ آریان‌پور

سیب زمینی سرخ‌ کرده

#۱۲۳٬۲۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

chip

لپ پریده کردن یا شدن، ژتن، ریزه، تراشه، مهره اى که در بازى نشان برد و باخت است، ژتون، ورقه شدن، رنده کردن، (به صورت جمع) سیب زمینى سرخ کرده

۲

fries

زاده، تخم، فرزند، حیوان نوزاد، جوان، گروه، گوشت سرخ کرده، بریانى، سرخ کردن، روى آتش پختن، تهییج، سوزاندن fry

۳

French fries

برش هاى سیب زمینى را در روغن سرخ کردن، برش سیب زمینى سرخ کردن (در روغن فراوان)