فرهنگ آریان‌پور

اعزام‌ کردن

#۱۲٬۲۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

dispatch

اعزام کردن، اعزام، توزیع امکانات، گسیل، گسیل داشتن، گسیل کردن، اعزام داشتن، روانه کردن، فرستادن، مخابره کردن، ارسال، انجام سریع، کشتن، شتاب، پیغام

۲

detach

جدا کردن، سوا کردن، اعزام کردن

۳

send

(past: sent ; past participle: sent) ـ فرستادن، ارسال داشتن، روانه کردن، گسیل داشتن، اعزام داشتن، مرخص کردن