فرهنگ آریان‌پور

سیاست

#۱۲۲٬۹۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

policy

سیاست، خط مشى، سیاستمدارى، مصلحت اندیشى، کاردانى، بیمه نامه، ورقه بیمه، سند معلق به انجام شرطى، اداره یا حکومت کردن

۲

kingcraft

سیاست، پادشاهى

۳

polity

طرز حکومت، طرز اداره، سیاست

۴

politcs

علم سیاست، سیاست، سیاست شناسى

۵

politics

علم سیاسى، علم سیاست، کارهاى سیاسى، امور سیاسى، اصول سیاست

۶

diplomacy

دیپلماسى، سیاست، سیاستمدارى

۷

deal

(past: dealt ; past participle: dealt) ـ مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن

۸

strategy

رزم آرایى، استراتژى، فن تدابیر جنگى، فن لشکرکشى، حیله