فرهنگ آریان‌پور

سیار بودن

#۱۲۲٬۹۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

itinerate

گردش کردن، سیار بودن، مسافرت تبلیغاتى کردن

۲

rove

پرسه زدن، آواره شدن، راهزنى دریایى کردن، گردش کردن، ول گردیدن، سرگردانى و بى هدفى

۳

stroll

قدم زنى، گردش، پرسه زنى، قدم زدن

۴

ambulate

راه رفتن، حرکت کردن، درحرکت بودن

۵

circulate

بخشنامه کردن، به دور محور گشتن، منتشر شدن، گردش کردن، به گردش در آوردن