فرهنگ آریان‌پور

سوی

#۱۲۲٬۸۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

unto

(to =) ـ به سوى، سوى، به طرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسى است

۲

towards

آینده، روى، به سوى، به طرف، نسبت به، در باره، نزدیک به، مقارن، درراه، براى

۳

hand

دست، عقربه، دسته، دستخط، خط، شرکت، دخالت، کمک، طرف، پهلو، پیمان دادن، کمک کردن، با دست کارى را انجام دادن یک وجب

۴

side

طرف، سو، سمت، پهلو، جنب، طرفدارى کردن از، در یکسو قرار دادن، جانب، ضلع، کناره

۵

turn

نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن

۶

behalf

بابت، از طرف

۷

bearing

طاقت، بردبارى، وضع، رفتار، سلوک، جهت، نسبت

۸

current

جریان، رایج، جارى، معاصر، متداول، شایع، تزند، تزن

۹

direction

جهت، سو، هدایت، دستور، رهبرى، اداره جهت، راه مسیر