سوی
#۱۲۲٬۸۴۴
unto
(to =) ـ به سوى، سوى، به طرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسى است
towards
آینده، روى، به سوى، به طرف، نسبت به، در باره، نزدیک به، مقارن، درراه، براى
hand
دست، عقربه، دسته، دستخط، خط، شرکت، دخالت، کمک، طرف، پهلو، پیمان دادن، کمک کردن، با دست کارى را انجام دادن یک وجب
side
طرف، سو، سمت، پهلو، جنب، طرفدارى کردن از، در یکسو قرار دادن، جانب، ضلع، کناره
turn
نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن
behalf
بابت، از طرف
bearing
طاقت، بردبارى، وضع، رفتار، سلوک، جهت، نسبت
current
جریان، رایج، جارى، معاصر، متداول، شایع، تزند، تزن
direction
جهت، سو، هدایت، دستور، رهبرى، اداره جهت، راه مسیر