فرهنگ آریانپور
سوسو زدن
#۱۲۲٬۶۲۰
shimmer
سوسو زدن، روشن و خاموش شدن، روشنایى لرزان داشتن، داراى تصویر یا شکل لرزان و مرتعش بودن، تموج داشتن، موج زدن
blink
چشمک زدن، سوسو زدن، تجاهل کردن، نادیده گرفته، نگاه مختصر، چشمک
gleam
نور ضعیف، پرتو آنى، سوسو، (مجازى) تظاهر موقتى، نور دادن، سوسو زدن
simper
بى جا خندیدن، سفیهانه خندیدن، خنده زورکى کردن، پوزخند زدن، سوسو زدن (نور)
glimmer
روشنایى ضعیف، نور کم، درک اندک، خرده، تکه، کور کورى کردن، سوسو زدن، با روشنایى ضعیف تابیدن
flash
تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى
glint
برق، تلالوء، تابش، ظهور آنى، زودگذر، تابیدن، درخشیدن، درخشانیدن، تابانیدن
flicker
لرزیدن، سوسوزدن، پرپر زدن، جنبش، سوسو، در اهتزاز بودن
twinkle
چشمک زدن (بویژه در مورد ستارگان)، برق زدن یا تکان تکان خوردن، چشمک، بارقه، تلالوء