فرهنگ آریان‌پور

سوزش داشتن

#۱۲۲٬۴۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

shoot

(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن

۲

smart

زرنگ، زیرک، ناتو، باهوش، شیک، جلوه گر، تیر کشیدن (ازدرد)، سوزش داشتن

۳

burn

(past: burned, burnt ; past participle: burned, burnt) ـ سوزاندن، آتش زدن، سوختن، مشتعل شدن، در آتش شهوت سوختن، اثر سوختگى

۴

sting

(past: stung ; past participle: stung) ـ نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن، تیر کشیدن، نیش زدن