سوزش
#۱۲۲٬۴۸۹
ignition
سوزش، احتراق، آتش گیرى، اشتعال، هیجان
nip
نیشگون، گاز گرفتن، کش رفتن، جوانه زدن، شکفتن، مانع رشد و نمو شدن، به باد انتقاد گرفتن، در اثر سرما بى حس شدن، صدمه زدن، دردناک بودن، جفت جفت زدن، پریدن، جیم شدن، چیز، چیزى، جزیى، نیش، زخم زبان، سرمازدگى (گیاه وجوانه ها)، طعم تند و تیز (مثل فلفل)، سوزش، دزدى، منگنه، گیره، ذره، خرده
sting
(past: stung ; past participle: stung) ـ نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن، تیر کشیدن، نیش زدن
twinge
دور زدن، پیچیدن، درد کشیدن، تیر کشیدن، نیش، سوزش، سرزنش وجدان، درد شدید و ناگهانى
tingle
صدا (کردن)، طنین (انداختن)، حس خارش، سوزش کردن، حس خارش یا سوزش داشتن، صدا
urticaria
(urticarial =) ـ (پزشکى) خارش، سوزش، کهیر، بدن خارش
irritation
رنجش، سوزش، خشم، ناراحتى، خراش، آزردگى
urticarial
(urticaria =) ـ (پزشکى) خارش، سوزش، کهیر، بدن خارش
burnt
(past: burned, burnt ; past participle: burned, burnt) ـ سوزاندن، آتش زدن، سوختن، مشتعل شدن، در آتش شهوت سوختن، اثر سوختگى burn