سوزاندن
#۱۲۲٬۴۷۰
combust
سوزاندن، تبدیل به خاکستر کردن، محو در نور خروشید
fry
زاده، تخم، فرزند، حیوان نوزاد، جوان، گروه، گوشت سرخ کرده، بریانى، سرخ کردن، روى آتش پختن، تهییج، سوزاندن
burn
(past: burned, burnt ; past participle: burned, burnt) ـ سوزاندن، آتش زدن، سوختن، مشتعل شدن، در آتش شهوت سوختن، اثر سوختگى
sear
علامت داغ، پژمرده، خشکیده، از کار افتاده، خسته، خشکاندن، سوزاندن، داغ کردن پژمرده کردن یا شدن
blast
وزش، سوز، باد، دم، جریان هوا یا بخار، صداى شیپور، بادزدگى، (معدن) انفجار، (علوم نظامى) صداى انفجار، صداى ترکیدن، ترکاندن، سوزاندن
scorch
به طور سطحى سوختن، تاول زدن، سوزاندن، بو دادن، سوختگى، تاول
cauterize
داغ کردن، داغ زدن، سوزاندن
incinerate
خاکستر کردن، سوزاندن، با آتش سوختن
singe
سوختگى سطحى، سوختن، بو دادن، به طور سطحى سوختن، داغ کردن، فر زدن پزشکی
sting
(past: stung ; past participle: stung) ـ نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن، تیر کشیدن، نیش زدن
ignite
آتش زدن، روشن کردن، گیراندن، آتش گرفتن، مشتعل شدن
kindle
روشن شدن، گرفتن، برافروختن
cremate
سوزانیدن و خاکستر کردن