فرهنگ آریان‌پور

سوزاندن

#۱۲۲٬۴۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

combust

سوزاندن، تبدیل به خاکستر کردن، محو در نور خروشید

۲

fry

زاده، تخم، فرزند، حیوان نوزاد، جوان، گروه، گوشت سرخ کرده، بریانى، سرخ کردن، روى آتش پختن، تهییج، سوزاندن

۳

burn

(past: burned, burnt ; past participle: burned, burnt) ـ سوزاندن، آتش زدن، سوختن، مشتعل شدن، در آتش شهوت سوختن، اثر سوختگى

۴

sear

علامت داغ، پژمرده، خشکیده، از کار افتاده، خسته، خشکاندن، سوزاندن، داغ کردن پژمرده کردن یا شدن

۵

blast

وزش، سوز، باد، دم، جریان هوا یا بخار، صداى شیپور، بادزدگى، (معدن) انفجار، (علوم نظامى) صداى انفجار، صداى ترکیدن، ترکاندن، سوزاندن

۶

scorch

به طور سطحى سوختن، تاول زدن، سوزاندن، بو دادن، سوختگى، تاول

۷

cauterize

داغ کردن، داغ زدن، سوزاندن

۸

incinerate

خاکستر کردن، سوزاندن، با آتش سوختن

۹

singe

سوختگى سطحى، سوختن، بو دادن، به طور سطحى سوختن، داغ کردن، فر زدن پزشکی‌

۱۰

sting

(past: stung ; past participle: stung) ـ نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن، تیر کشیدن، نیش زدن

۱۱

ignite

آتش زدن، روشن کردن، گیراندن، آتش گرفتن، مشتعل شدن

۱۲

kindle

روشن شدن، گرفتن، برافروختن

۱۳

cremate

سوزانیدن و خاکستر کردن