فرهنگ آریانپور
سوراخ کردن
#۱۲۲٬۳۲۸
perforate
سوراخ کردن، سفتن، منگنه کردن، رسوخ کردن
stab
خنجر زدن، زخم زدن، سوراخ کردن، زخم چاقو، تیر کشیدن
stick
(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه
impale
چهار میل کردن، بر چوب آویختن، سوراخ کردن، احاطه کردن، محدود کردن، میله کشیدن
pierce
خلیدن، سپوختن، سوراخ کردن (با نیزه و چیز نوک تیزى)، سفتن، فرو کردن (نوک خنجر و غیره)، شکافتن، رسوخ کردن
spike
میخ، میله، تیر، میخ بزرگ، میخ طویله، میخ بلند کف کفش فوتبالیست هاو ورزشکاران میخ دار کردن، میخکوب کردن
burrow
سوراخ زیرزمینى، نقب، پناهگاه، زیرزمین لانه کردن، (مجازى) پنهان شدن، نقب زدن
penetrate
نفوذ کردن در، بداخل سرایت کردن، رخنه کردن