فرهنگ آریان‌پور

سوراخ‌ کردن

#۱۲۲٬۳۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

perforate

سوراخ کردن، سفتن، منگنه کردن، رسوخ کردن

۲

stab

خنجر زدن، زخم زدن، سوراخ کردن، زخم چاقو، تیر کشیدن

۳

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه

۴

impale

چهار میل کردن، بر چوب آویختن، سوراخ کردن، احاطه کردن، محدود کردن، میله کشیدن

۵

pierce

خلیدن، سپوختن، سوراخ کردن (با نیزه و چیز نوک تیزى)، سفتن، فرو کردن (نوک خنجر و غیره)، شکافتن، رسوخ کردن

۶

spike

میخ، میله، تیر، میخ بزرگ، میخ طویله، میخ بلند کف کفش فوتبالیست هاو ورزشکاران میخ دار کردن، میخکوب کردن

۷

burrow

سوراخ زیرزمینى، نقب، پناهگاه، زیرزمین لانه کردن، (مجازى) پنهان شدن، نقب زدن

۸

penetrate

نفوذ کردن در، بداخل سرایت کردن، رخنه کردن